خرید بک لینک
تبریک سال نو قاسم لحظه سال تحویل آمد خونه امپول داشت چند وقته شونش درد میکنه اعصابم بهم ریخت گفت موقع سال تحویل دعا کنم امدی امپول بزنی کلی غر غر کردم گفت اگ نمیزنی برم بیمارستان کم کم آروم شدم یکم نشست تو حال بعد چای آوردم گفتم داداش عیدیمو بده نداد به قاسم گفتم داد رفت ک بره حموم اخه تا ظهر سر کار

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:01

26.01.1400اولین ماه رمضون, ک مادرم نیست کنارم اینقدر دیشب گریه کردم همش جلو چشامه الهی قربونت برم دلم تنگه واست از وقتی رفتی من خیلی تنها و بی کس شدم هیچکس بفکرم نیست فک میکنم دیگ کسی دوستم نداره همه از رو مجبوری تحملم میکنن زبونن میگن تو بری از خونه خواهر ما نیستی با فهیمه دعوامون شد هی میزنه تو سرم

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:01

سلام.... چند وقته دنبال زنیم واسه امیر حسین هنوز23 سالشه دیوونمون کرده زن میخام رو هر کی هم دست میزاریم میگه نه هر ادمی ک سر ب تنش نمیارزه میگه نه در حالی ک حسین سالمه و مغازه تازه زدیم سنش23 زیاد نیست نمیدونم چرا اینجوریه موندیم بخدا خسته شدیم از بس گفتیم واسه اینو اون دیشب طفلک تا فهمید طرف گفته نه بهم ریخت اعصابم خرد شده بود اونو ک اینجور میبینم بهم میریزم کاش مادرم بود کاش دلم خیلی واست تنگ شده عزیز دلم خاله مرضی بعد 1 سالو نیم بمن پیام داده گله کردم

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:01

صفحه بندی